سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
رویابین
جامع ترین بانک اطلاعاتی خواب و رؤیا
به رؤیابین، جامع ترین بانک اطلاعاتی خواب و رؤیا خوش آمدید

جنسیت: زن

سن: ؟

دیشب نزدیک صبح شاید بود که خواب دیدم توی خونه ای هستم که نمیدونم فکر میکنم توی روستا بود روی دیوار نم زده بود و صاحب خونه میگه اصلا آب ندارییم اینجا هیچ کس آب نداره میرم بیرون ببینم چه خبره میبینم ساختمانی که تقریبا مثل قصر بود اونجا روبروی اون خونه بود روی تراس طبقه بالاش فواره اب بود که نه چندان زیاد وبصورت باریک ازش اب بیرون می زد ومتوجه میشم کسی که پادشاه اونجا یا مثل پادشاه بود همه ابهارو اونجا ذخیره کرده وتوی یک اتاقش پر از شمشهای طلاست بعد میبینم کسی که اینکارو کرده وصاحب اون خونه پسر داییم بود که در واقعیت هم بسیار ثروت داره.




موضوع مطلب : رؤیاها

شنبه 92 اردیبهشت 14 :: 1:40 صبح

جنسیت: زن

سن: ؟

دیشب 24 فروردین که فکر میکنم اوائل صبح بود یا شاید هم هنوز صبح نشده بود خواب دیدم میخوام با آسانسور برم بالا اما چون خانمی توی آسانسور بود نمیدونم چرا با اسانسور نرفتم واز پله ها تند تند بالا رفتم فکر کنم میخواستم همزمان با اون خانم برسم بعد اون خانم که رسید انگار جای عجیبی بود مثلا بصورت پله پله روی سقف بود چیزی مثل این من هم که همونجا بودم میترسیدم بیفتم خانمی نمیدونم پرستار بود یا نه به اون خانم اعتراض کرد من هم قبل از این که منو ببینه رفتم و انگار موفق شدم از اون وضع نجات پیدا کنم این خواب رو هم به محض بیدار شدن یادم اومد.




موضوع مطلب :

جمعه 92 اردیبهشت 6 :: 11:6 عصر

جنسیت: زن

سن: ؟

سلام دیشب 24 فروردین که فکر میکنم اوائل صبح بود یا شاید هم هنوز صبح نشده بود خواب دیدم میخوام شتری قربانی کنم موقع سربریدن قسمتی از گردن رو که حدس میکنم برای ذبح شدن مناسبه ومثل دو تا خط سفید بود میبرم واحساس میکنم خیلی کا راحتیه خیالم راحته قسمتی رو خدا برای ذبح کردن در نظر گرفته دیگه درد نمیکشه البته اینو توی بیداری شنیدم وتوی خواب یادم اومد بعد از اونایی که اونجا بودن میپرسم که ببینم درست ذبح کردم یا نه میگن باید فلان قسمت رو بریده بشه من خیلی خیلی زیاد ناراحت میشم هم به خاطر اینکه متوجه میشم به خاطر اشتباه بریدن من درد کشید و هم شتر به این بزرگی حرام شد بالاخره جرات پیدا میکنم و میگم چه اتفاقی افتاد شوهرم برای اینکه من نارحت نباشم گوسفندی رو قربانی کرد وکسی اونجا داره میگه قربانی هر چی باشه خوبه به گوسفند اشاره میکنه میگه حتی همین مرغ من میگم آهان پس مرغ قربانی کرد ولی عیب نداره بازم خوبه بعد میبینم مرغ نیست اینو بعنوان مثال گفته بود همون گوسفنده خیالم راحت میشه که اندازه مجلس هم میشه نمی دونم مجلس مال کی بود اون شتر رو هم یکی از خانم های فامیل برداشت برای خودشون نمیدونم شاید برای مجلسشون من که این قضیه رو دارم به اون خانم میگم میگه اشکال نداره اگه آدم ندونه چه جوری کشته شده. وخودشو میزنه به اون راه وغیرمستقیم از منم میخواد روی موضوع تاکید نکنم این خوابو به محض بیدار شدن یادم اومد.




موضوع مطلب :

جمعه 92 اردیبهشت 6 :: 11:5 عصر

جنسیت: زن

سن: ؟

دیشب 21 فروردین خواب دیدم نمیدونم چی میخوام ازنوه داییم بگیرم فکر میکنم ممکنه نداشته باشه از همسایه بغلیشون گرفتم بعد نعوه داییم میگه چرا از اونا گرفتی من که داشتم میومدی از من میگرفتی. 




موضوع مطلب :

جمعه 92 اردیبهشت 6 :: 11:4 عصر

جنسیت: زن

سن: ؟

دیشب 21 فروردین خواب دیدم جایی مثل پاساژ یا زیرزمینش بمب گذاری کردند وآقایی که منافق بود یه کلاه گیس روی سرش بود و به خاطر بزرگی کلاگیس کمی بد تیپ شده بود اما درکل بد تیپ نبود همه سعی میکردیم کاری کنیم دوتا شلنگ کوچک بود یکی فکر کنم قرمز ویکی مشکی کنار هم حلقه شده بود باید مشکی رو برمیداشتیم که نمیدونم بمب اونا خنثی بشه ویا ما بمب گذاشته بودیم که اونارو بکشیم ما موفق شدیم ومنفجر شد همون آقا کشته شد سعی میکنم به پسر بزرگم نشونش بدم میگم حتما از تیپ این خوشش میاد پسرم که اومد یا من آوردمش اون آقا رو که مرده بود نشونش میدم بعد فکر میکنم چون کلاه گیس بهش زیاد نمیومد کمی پشیمون شدم به پسرم نشونش دادم.




موضوع مطلب :

جمعه 92 اردیبهشت 6 :: 11:4 عصر

جنسیت: زن

سن: ؟

سلام دیشب 21 فروردین خواب دیدم انگار قراره مهمون بیاد من یک قابلمه بزرگ ماهی آماده کردم اما برای راحت بودن کار میگم ببرن همسایه روبرو ما(که البته از در اصلی روبرو نیست و تا حالا ندیدمشون) بردند وبعد که مهمونا اومدند که از دختر خالم تقریبا یادم میاد جلوش یک بشقاب غذا همون ماهی که یک تیکه بود قرار داشت انگار ماهیا کم بودن نمیدونم پراکنده میدیدم بعد جایی که نمیدونم خونه خودمون بود یانه خواراکی هایی مثل عید بود مامانم از شیرینی کمی برداشت وگفت مهمون دارم براشون میبرم بعد خانم دوم پسرخالمو میبینم از پسر خالم میپرسم نسرینه یعنی خانم اولش که فوت کرده بعد میگه نه نسرین مرده برای اینکه خوشحال بشه میگم اینم شبیه نسرینه یه قسمت میبینم دارم خاویار میخورم انگار همه جا پراکنده بود بعداز خوردن روی دستام خاویاری شده بود میشورم شاید هم دیدن خاویار اول خوابم بود البته چند روزی درمورد ماهی زیاد صحبت بود که همسرم استخر پرورش ماهی و میگو بزنه اما از خاویار اصلا یادم نبود.




موضوع مطلب :

جمعه 92 اردیبهشت 6 :: 11:3 عصر

جنسیت: زن

سن: ؟

تلویزیون یه بچه مدرسه ای رو شب قبل از خواب من نشون داد که روستایی بود وسفید با چشمای آبی دیشب 21 فروردین پسر بچه ای رو به همین شکل البته کوچیک شاید حدود یک یا دو ساله رو در خواب دیدم که انگار والدینش گدا بودند از این بچه لجم میگرفت و منو یاد زنی که مزاحم زندگی ما شده بود مینداخت چون پدربزرگ ومادر بزرگ اون زن گدا بودند من که ازاین بچه بدم میومد اذیتش میکردم وبا پوست تخمه افتابگردان که میخوردم البته از خوردنش یادم نمیاد روی پاهاش خط مینداختم عذاب وجدان میگیرم وهردفعه میگم این چه ربطی به اون داره این سفیده چشاش آبیه چرا اذیتش میکنم ولی باز اینکارو میکردم فکرکنم تا سه بار انجام دادم.




موضوع مطلب :

جمعه 92 اردیبهشت 6 :: 11:3 عصر

جنسیت: زن

سن: ؟

امروز 20 فروردین خواب دیدم توی دهمون که شبیه ده خودمون نبود جایی هستیم نمیدونم انگار برنج رو با الک از گل ولای وسبوس جدا میکنیم البته فکر میکنم که همین کارو میکردیم پدر شوهرم تند تند برنج میداد و من تمیز میکردم اما همش حرام میشد وچیزی توی الک نمی موند آخرش هم انگار یه مشت بیشتر از این ترکیب نموند بعد فکر کنم تصمیم گرفتم آسیاب کنم بعد رفتیم بیرون خانمهای فامیل هم کار منو میکردند اما درست انجام میدادند برای ناهار سفره انداخته بودند خانمها کارشون تموم شده بود و رفته بودند پدرشوهرم می خواست برای ناهار صداشون کنه مادرشوهرم میگه ول کن این دهاتیارو کوفت بخورن من خوش نیومد چون هم فامیل من بودند و هم فامیل پدرشوهرم یک دیس برنج اوردند انگار سبزی پلوبود اول مادرشوهرم میخواست بهم بده بعد میبینم برادرشوهرم برنج بهم داد و این هم فکر میکنم دنباله همین خواب بود میبینم توپ بازی میکردند انگار سیزده بدر بود بعد من به جاری کوچیکه میگم بیا والیبال بازی کنیم بعداز بازی نشستیم که میبینم جاریم بچه کوچیکی بغلش هست وداره بهش چای میده انگار عجله کرد وکمی دهان بچه سوخت.




موضوع مطلب :

جمعه 92 اردیبهشت 6 :: 11:2 عصر

جنسیت: زن

سن: ؟

امروز 20 فروردین این خوابارو صبح ساعت یک ربع به 7 که بلند شدم نوشتم وبعداز ظهر که شروع به خوندن کردم تعجب کردم که کی این خوابو دیدم که اصلا یادم نیست وکم وبیش چیزایی یادم اومد خواب دیدم جایی روی سرسره هستیم که برف هم روش نشسته بود روی نرده هایی که ازش بالا میرفتیم برفشو کاملا یادمه خانمی اونجا بود با هم صحبت میکردیم وبه شوخی به مادرشوهرش میگفت مادرزن مادرشوهرش و همسرش هم اونجا بودن ونمیدونم همسرش چی بهش میگفت.




موضوع مطلب :

جمعه 92 اردیبهشت 6 :: 11:1 عصر

جنسیت: زن

سن: ؟

من شب 19 فروردین خواب دیدم رفتم خونه مامانم که قابلمه خودمونو بیارم قابلمه رو که برداشتم ومیخواستم بیام بالا براش مهمون رسید گفتم وای چی شد نعوه خالم که اسمش سمیه هست وقیافه متوسطی داره با فامیلهای همسرش بود همسرش رو درست توی خواب ندیدم ولی انگار یه شکل دیگه بود بعد میبینم خونه ما هستند وهنوز ایستاده بودن ویک یکی میومدند یک روحانی جوان هم باهاشون بود ویک خانمی که فکر میکنم حامله بود خیلی شبیه خود سمیه بودند من میگم احتمالا این خانم خواهرشه میگن نه عروس نمیدونم عموی شوهرش و یا چیزی شبیه به این بود همون شیخ و خیلی هاشون شبیه خودش بودند بعضی از مردهاشون کمی قیافشون امروزی تر به نظر میومد یه خانم پیر هم اونجا سنت راست من نشسته بود که به نظر اخمو وبداخلاق میومد میخواستند برن من همین جوری تعارف کردم بمونند گفتند میخوان یه سر هم خونه مادرت بزنیم بعضیاشون که انگار حرفی نداشتن بمونن اون خانم پیر با اشاره میگفت بریم و اون موقع کمی ازش خوشم اومد باید بگم اون روحانی و زن حامله وشاید بیسترشون هیکل درشت داشتند البته پیر زن هیکلش کوچک بود و شاید حالت قوز کرده نشسته بود.




موضوع مطلب :

جمعه 92 اردیبهشت 6 :: 11:1 عصر
1   2   3   4   5   >>   >   
درباره سایت


امیرعلی مازندرانی «روانشناس، پژوهشگر، و درمانگر اختلالات خواب»
پیوندها
صفحات سایت
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار سایت
  • بازدید امروز: 5
  • بازدید دیروز: 35
  • کل بازدیدها: 203287
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای رویابین محفوظ است