جنسیت: مرد
سن: 25
خواب دیدم با عدهای از بچههای غیربسیج دانشگاه به مجادله و بحث پرداختیم و من حرف آنان را قبول نداشتم. لذا با چک در گوش آنها کوبیدم. آنها نیز مرا فروختند و منکرات مرا میخواست. اما من میترسیدم بروم. اما سرانجام آنها به در منزل آمدند و میخواستند مرا به زور . . . اما ناگهان مادرم رسید و مرا بیدار کرد . . . .
موضوع مطلب :